درس های اخلاقی امام کاظم علیه السلام از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه

  • ۲۵۰
درس های اخلاقی امام کاظم علیه السلام از منظر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی مدّ ظلّه

مؤمن شوخ طبع است، و منافق اخمو و عصبانى / حتی با پنجاه قسم هم نپذیر!! / تظاهر به فقر مانع انفاق است /  شیعیان واقعی از نگاه امام کاظم علیه السلام چه کسانی هستند؟‌

غالب مشکلات فردى و اجتماعى که با آن دست به گریبان هستیم، ناشى از ضعف هاى اخلاقى ماست،[1] در این میان، «دین» یک نهضت همه جانبه، براى پرورش اصول عالى اخلاق انسانى، و حسن روابط افراد اجتماع ، در پرتو ایمان به خدا است.[2] لذا بخشی از دستورات اسلام بیشتر برای پرورش اخلاق و تکامل روحى تشریع شده است.[3]

این مسأله در احادیثى که از شخص پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است، با اهمّیّت فوق العاده اى تعقیب شده است.[4]

از آنجا که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه هدى علیهم السلام پدر مهربان و روحانى و مربى اخلاقى همه پیروان خود بوده اند [5] و بسیارند کسانى که با استفاده از روایات اسلامى و التزام عملى به آنها، در مسیر تربیت و پرورش اخلاق و تقوا قرار گرفته اند.[6]  لذا به بهانۀ میلاد با سعادت امام کاظم علیه السلام، برخی پیام ها و درس های اخلاقی آن حضرت را یادآور می شویم.

مؤمن شوخ طبع است، و منافق اخمو و عصبانى

شکى نیست که روح انسان در مشکلات زندگى، زنگار مى گیرد و اگر از طریق تفریح و سخنان زیبا و لطیف، صیقل نیابد، فعالیت هاى آینده براى انسان مشکل مى شود، به همین دلیل، عقل ، منطق و فطرت، ایجاب مى کند که انسان، گه گاه مسایل خشک و پرزحمت و جدى را رها کند و به مزاح و لطائف رو بیاورد.[7]

در حدیثى از امام کاظم علیه السلام در این زمینه مى خوانیم که یکى از یارانش سؤال کرد: «گاهى در میان مردم سخنانى رد و بدل مى شود و مزاح مى کنند و مى خندند [اشکالى دارد؟] امام علیه السلام فرمود: «لا بَأْسَ مَا لَمْ یَکُنْ؛[8] مانعى ندارد مادامى که نباشد [اشاره به اینکه به گناه آلوده نشود] ...».[9]

از روایات استفاده مى شود که گاه پیشوایان معصوم علیهما السلام دیگران را تشویق مى کردند که در مجلس آنها مزاح کنند و مایه ادخال السرور گردند.[10]

 امام کاظم علیه السلام در این زمینه، در روایتی فرمود: «إِنَّ رَسُولَ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وآلِه کَانَ یَأْتِیهِ الأعْرَابِیُّ فَیُهْدِی لَهُ الْهَدِیَّةَ ثُمَّ یَقُولُ مَکَانَهُ أَعْطِنَا ثَمَنَ هَدِیَّتِنَا فَیَضْحَکُ رَسُولُ الله صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وآلِه وَکَانَ إِذَا اغْتَمَّ یَقُولُ مَا فَعَلَ الأعْرَابِیُّ لَیْتَهُ أَتَانَا؛[11] رسول خدا صلى الله علیه و آله گاه، مرد عربى نزد او مى آمد و هدیه اى به او مى داد، سپس عرض مى کرد: «پول هدیه را محبت فرمائید» و رسول خدا مى خندید و گاه هنگامى که غمگین مى شد، مى فرمود: اعرابى کجاست؟ اى کاش مى آمد [و سرورى در دل غمدیده ما وارد مى کرد]».[12]

بر این اساس مزاح باعث آرامش روح و رفع هموم و غموم و است و به خصوص در مشکلاتى همچون مشکلات سفر، کار را بر انسان آسان مى کند.[13]

هم چنین انسان خوش رو و خوش مجلس، داراى جاذبه فوق العاده اخلاقى است[14] و مزاح خردمندانه و ممدوح ، مایه صفاى روح و نشاط قلب و ادخال سرور در قلوب مؤمنین است.[15]

لذا در حدیث دیگرى از همان حضرت مى خوانیم که فرمود: «اَلمُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقٌ قَطِبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن شوخ و مزّاح است و منافق ترشرو و خشمگین است».[16]

از این تعبیر استفاده مى شود مؤمنان نباید خشک باشند، و یکى از شاخه هاى حسن خلق مزاح هاى حساب شده و توأم با تقوا است.[17]

این نکته نیز حائز اهمیت است که گاه مزاح ها، اهداف جدى را تعقیب مى کند، اگر این هدف هاى جدى، مسایل تربیتى و سازنده باشد بسیار خوب است، مثلاً از طریق شوخى به کسى فهمانده شود که باید در امور دینى و اخلاقى کوشا باشد، این کار بسیار خوبى است.[18]

لذا راهیان راه حق و سالکان الى الله و طالبان تهذیب نفس نباید مزاح را از زندگى حذف کنند، و به صورت انسانى عبوس و خشک و فاقد احساس و محبت در آیند.[19] چرا که شوخی در حد اعتدال بسیار پسندیده و گاهى لازم و واجب مى شود و بخشى از مسئله حسن خلق و گشاده رویى و اخلاق فاضله محسوب مى شود.[20]

حتی با پنجاه قسم هم نپذیر!!

سرمایه اصلى یک جامعه، اعتماد عمومى مردم نسبت به یکدیگر است،[21] لذا اصل بر حسن ظن مسلمانان نسبت به یکدیگر است؛ البته این اصل استثناء پذیر است[22] و آن زمانى است که فساد، [فراگیر] شود و اکثر مردم به راه خلاف روند که در این صورت حسن ظن نسبت به افراد سبب مى شود انسان خودش را فریب دهد.[23]

در روایات اسلامى نیز تأکید شده که کار برادر مسلمانت را حمل بر صحت کن و از سوء ظن بپرهیز؛[24] چرا که این کار سبب مى شود عُلقه و محبت و دوستى و مودت در میان افراد جامعه بیشتر و از پراکندگى و سلب عتماد جلوگیرى شود و در نتیجه زمینه هاى همکارى که بر پایه اعتماد قرار دارد بیشتر گردد و برکات فزون ترى بهره فرد و جامعه شود.[25]

از سوی دیگر سوء ظن، عاملى است براى جستجوگرى، و جستجوگرى عاملى است براى کشف اسرار و رازهاى نهانى مردم، و اسلام هرگز اجازه نمى دهد که رازهاى خصوصى آنها فاش شود.[26] زیرا اسلام مى خواهد مردم در زندگى خصوصى خود از هر نظر در امنیت باشند. بدیهى است اگر اجازه داده شود هر کس به جستجوگرى در باره دیگران بر خیزد حیثیت و آبروى مردم بر باد مى رود، و جهنمى به وجود مى آید که همه افراد اجتماع در آن معذب خواهند بود.[27]

لذا در حدیث معروفى از امام موسى بن جعفر علیه السلام مى خوانیم: مردى خدمتش آمده، عرض کرد: فدایت شوم از یکى از برادران دینى کارى نقل کردند که من آن را ناخوش داشتم، از خودش پرسیدم انکار کرد، در حالى که جمعى از افراد موثق این مطلب را از او نقل کرده اند، امام فرمود: «کَذِّبْ سَمْعَکَ وَبَصَرَکَ عَنْ أَخِیْکَ وَانْ شَهِدَ عِنْدَکَ خَمْسُونَ قَسامَةً وَقالَ لَکَ قَوْلًا فَصَدِّقْهُ وَکَذِّبْهُمْ، وَلا تُذِیْعَنَّ عَلَیْهِ شَیْئاً تَشِیْنُهُ بِهِ وَتَهْدِمُ بِهِ مُرُوَّتَهُ، فَتَکُونَ مِنَ الَّذِیْنَ قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ؛[28] گوش و چشم خود را در مقابل برادر مسلمانت تکذیب کن، حتى اگر پنجاه نفر سوگند خوردند که او کارى کرده و او بگوید نکرده ام از او بپذیر و از آنها نپذیر، هرگز چیزى که مایه عیب و ننگ اوست و شخصیتش را از میان مى برد در جامعه پخش مکن، که از آنها خواهى بود که خداوند درباره آنها فرموده: کسانى که دوست مى دارند زشتى ها در میان مؤمنان پخش شود عذاب دردناکى در دنیا و آخرت دارند».[29]

امام علیه السلام، راه مبارزه با سوءظن را در این گفتار حکیمانه نشان داده است و آن این که انسان تمام احتمالات را درباره سخن یا عملى که از دیگرى سرمى زند مورد توجه قرار دهد و آنچه مناسب حسن ظن است برگزیند و احتمالات سوء را از فکر خود دور سازد.[30]

البته منظور این نیست که آن جمعیت را آشکارا تکذیب کند و متهم به دروغ سازد، بلکه منظور این است که حسن ظن خود را در دل نسبت به برادر مسلمانش با گفته آن ها رها نکند.[31] چرا که نمى توانیم سوءظن خود را به دیگران منتقل کنیم و یا پیش از ثبوت خلافى، به مجرم بودن کسى حکم نماییم.[32]

همه این ها در واقع برگرفته از دستورات قرآن مجید است، آن جا که مى فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ؛[33] اى کسانى که ایمان آورده اید از بسیارى از گمان ها بپرهیزید، چراکه پاره اى از آن ها گناه است».[34]

 جالب اینکه قرآن مجید بعد از این دستور به عدم تجسس و بعد از آن دستور به عدم غیبت مى دهد و مى فرماید: «وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَّعْضُکُمْ بَعْضاً»؛[35] اشاره به اینکه گمان بد سبب تجسس مى شود و جست وجوگرى گاه به نقطه ضعف هایى مى رسد و به دنبال آن گناه، غیبت شروع مى شود و در واقع این سه گناه لازم و ملزوم یکدیگرند.[36]

تظاهر به فقر مانع انفاق است

خداوند وقتى نعمتى به کسى مى دهد دوست دارد آثار نعمت در او نمایان باشد؛ یعنى نعمت را مخفى نکند و تظاهر به فقر نکند، چرا که فقر و تظاهر به فقر هر دو بد است.[37]

لیکن ما افراد زیادى را مى بینیم که اموال زیادى دارند ولى باز هم حریص هستند، شب و روز تلاش مى کنند ولى نه خودشان از زندگى خود استفاده اى مى برند و نه دیگران از اموالشان خیرى مى بینند، هرچه به دست مى آورند باز از فقر مى نالند. در مقابل افرادى را مى بینیم که چیزى از مال دنیا ندارند ولى بى اعتنا و بى تفاوت هستند. بنابراین آنچه انسان را بى نیاز مى کند، غناى نفس است و آنچه انسان را نیازمند و فقیر مى کند، فقر نفسانى است.[38]

این اشخاص ظاهرشان غنى است امّا باطنشان یک دنیا فقر است و در مقابل افرادى هستند که دستشان تهى است، اما باطن آنها بى نیاز است.[39]

آری یکى از امورى که باعث فقر مى شود تلقین فقر و تظاهر به آن است. تلقین از نظر روانى، تأثیر فراوانى در انسان مى گذارد [ومانع انفاق است] همانگونه که امام کاظم علیه السلام فرمود: «لاَ تُحَدِّثُوا أَنْفُسَکُمْ بِفَقْرٍ فَإِنَّهُ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالْفَقْرِ بَخِلَ؛[40] فقر و نادارى را به خود تلقین نکنید که هر کس چنین کند، بخل مى ورزد».[41]

بی تردید وقتى آثار نعمت خدا در انسان نمایان شود علاوه بر آنکه خود نوعى شکرگزارى خداوند است، فایده دیگرش این است که به افراد نیازمند کمک مى کند و کار خیر انجام مى دهد.[42]

این نعمت شامل علم، نفوذ اجتماعى، مال و ... مى شود و مردم باید از این نعمت ها استفاده کنند. البتّه نباید نعمت و دارایى خود را به رخ دیگران بکشند و در ورطه تجمل گرایى گرفتار شوند، چرا که تجمّل پرستى و مسابقه دادن در تجمّل، کار قارون است.[43]

سخن آخر: (شیعیان واقعی از نگاه امام کاظم علیه السلام چه کسانی هستند؟)

در زمان ما مشکلات زیاد است: مشکل بیکارى که منشأ اصلى بسیارى از مفاسد مانند: اعتیاد، سرقت، خودفروشى و ... است، مشکل ازدواج جوانان، مشکل مسکن، مشکل تحصیل به نحوی که خانواده ها براى تأمین هزینه تحصیل دانش آموزان خود با مشکلات مواجه هستند. این در حالی است که جامعه ما، جامعه شیعه است، لیکن پول هاى هنگفتى در مسائل بیهوده صرف مى شود اما عدّه اى در اوّلیات زندگى لنگ مى زنند.[44]

لذا شیعه [حقیقی] را باید با اموالش امتحان کرد که چه اندازه دیگران در اموال او سهم دارند،[45] همانگونه که امام کاظم علیه السلام خطاب به فردی به نام عاطم، از او پرسید: «کیفَ أنتُم فی التَّواصُلِ والتَّواسی؟؛ نحوه محبت و رسیدگى و مواسات[46] میان شما [مسلمانان] چگونه است؟». عاصم گفت: «علی أفضَلِ ما کانَ علَیهِ أحَدٌ؛ به بهترین صورتى که تصور شود». آن حضرت در ادامه فرمود: آیا چنین پیش آمده که اگر یکى از شما در فشار اقتصادى باشد و دسترسى به برادر مسلمانش نداشته باشد مجاز باشد از اموال برادر مسلمانش به اندازه نیازش بردارد و صاحب مال از این کار ناراحت نشود؟ عاصم گفت: نه. فرمود: «فَلَستُم على ما اُحِبُّ فی التَّواصُلِ ؛ پس شما آن گونه که من دوست دارم با یکدیگر پیوند و صمیمیت ندارید».[47]

بنابراین باید صفات شیعه [هم چون مواسات] را مدّ نظر قرار دهیم نه این که صرفاً جایگاه شیعه و پاداش آن را بیان کنیم. امید است که بتوانیم فرمایشات آن حضرت را در زندگى روزمرّه مدّ نظر قرار داده[48] واین کلمات گهربار را در قلب و جان خویش پیاده کنیم و همچون چراغ پر فروغى فرا راه زندگى قرار دهیم، سخنانى که هم ضامن سعادت در دنیاست، و هم مایه نجات آنها در سراى دیگر. سخنانى که با گذشت زمان هرگز کهنه نمى شود و همیشه چون آفتاب مى درخشد و چون دریا مى خروشد و چون نسیم جان ها را نوازش مى دهد.[49]

پژوهش؛ تهیه و تنظیم؛ معاونت تحریریه خبر پایگاه اطلاع رسانی

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی makarem.ir

منابع:

1. اخلاق در قرآن

2. پیام امام امیر المومنین علیه السلام

 


[1] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقین) ؛ ج 1 ؛ ص7.

[2] اسلام در یک نگاه ؛ ص13.

[3] پاسخ به پرسش هاى مذهبى ؛ ص275.

[4] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص22.

[5] جلوه حق بحثى پیرامون(صوفیگرى) در گذشته و حال ؛ ص132.

[6] اخلاق در قرآن ؛ ج 1 ؛ ص147.

[7] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[8] اصول کافى ؛ ج 2 ؛ ص 663.

[9] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[10] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص168.

[11] اصول کافى ؛ ج 2؛ ص 663.

[12] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[13] همان ؛ ج 15 ؛ ص554.

[14] همان ؛ ج 3 ؛ ص478.

[15] همان ؛ ص479.

[16] تحف العقول ؛ ص 41 [باب مواعظ النبی].

[17] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص168.

[18] همان ؛ ص171.

[19] اخلاق در قرآن ؛ ج 3 ؛ ص170

[20] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 3 ؛ ص476.

[21] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[22] همان ؛ ج 12 ؛ ص685.

[23] همان ؛ ص 686.

[24] همان ؛ ص 685.

[25] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[26] تفسیر نمونه ؛ ج 22 ؛ ص184.

[27] همان.

[28] بحارالانوار ؛ ج 72 ؛ ص 214.

[29] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 13 ؛ ص694.

[30] همان ؛ ج 14 ؛ ص861.

[31] همان ؛ ص862.

[32] همان ؛ ص864.

[33] سورۀ حجرات ؛ آیه 12.

[34] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 14 ؛ ص863 .

[35] سورۀ حجرات ؛ آیه 12.

[36] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 14 ؛ ص863.

[37] گفتار معصومین(ع) ؛ ج 1 ؛ ص26.

[38] همان ؛ ص27.

[39] همان.

[40] بحارالانوار ؛ ج 75 ؛ ص 321.

[41] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج 2 ؛ ص183.

[42] گفتار معصومین(ع) ؛ ج 1 ؛ ص26.

[43] همان.

[44] مشکات هدایت ؛ ص23.

[45] همان ؛ ص22.

[46] اعانت و کمک کردن.

[47] بحارالانوار ؛ ج 71 ؛ ص 231 و 232.

[48] مشکات هدایت ؛ ص23.

[49] پیام امام امیر المومنین علیه السلام ؛ ج 2 ؛ ص679.