انگیزه وهابیت از تهاجم بر ضد مذهب اهل بیت(علیهم السلام) چیست؟

  • ۲۳۶
انگیزه وهابیت از تهاجم بر ضد مذهب اهل بیت(علیهم السلام) چیست؟

تهاجم وهابیت بر ضد مذهب اهل بیت(ع)

پرسش :

انگیزه وهابیت از تهاجم بر ضد مذهب اهل بیت(علیهم السلام) چیست؟

پاسخ اجمالی:

یکى از انگیزه هاى تهاجم وسیع وهابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت(ع)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانى و مطابق با سنّت راستین محمّدى(ص) است. شیخ ربیع بن محمّد، شیخ محمّد مغراوى، دکتر ناصر بن عبدالله بن على قفارى استاد دانشگاه هاى مدینه و شیخ مجدى محمّد على محمّد و بسیاری دیگر از بزرگان وهابی به این واقعیت اعتراف کرده اند.


پاسخ تفصیلی:

یکى از انگیزه هاى تهاجم وسیع وهابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت(علیهم السلام)، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانى مطابق با سنّت راستین محمّدى(صلى الله علیه وآله) است.
مثلاً دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد بن باز (مفتى اعظم سعودى) و امام جماعت یکى از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلّغین وهّابیّت در یمن که کتابى نیز در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان: « الصلة بین الإثنى عشریّة و فرق الغلاة» نوشته است، با آشنایى با یکى از جوان هاى شیعه، با فرهنگ نورانى تشیّع آشنا شده و از فرقه وهّابیّت دست مى کشد و به مذهب شیعه مشرّف مى گردد.
آن گاه از قول شیخ عبدالله الغُنیمان استاد «الجامعة الإسلامیّة» در مدینة منوّره نقل مى کند: « إنّ الوهّابیّین على یقین بأنّ المذهب (الاثنى عشر) هو الّذی سوف یجذبُ إلیه کلّ أهل السنَّة وکلّ الوهّابیّین فی المستقبل القریب»(1)؛ ( و هّابیان به یقین دریافته اند، تنها مذهبى که در آینده، اهل سنّت و وهّابیّت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامى است).
آقاى شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودى مى نویسد: « و ممّا زاد عجبى من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا و منهم أبنآء أحد العلمآء الکبار المشهورین فی مصر، و منهم طلاّب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعض الإخوان الّذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم؛ سلکوا هذا الدَربْ، و هذا التّجاه الجدید هو (التشیّع)، و بطبعة الحال أدرکت منذ اللحظة الأولى أنّ هؤلاء الإخوة کغیرهم فی العالم الإسلامى ـ بهرتهم أضوآء الثورة الإیرانیّة» (2)؛ ( و از جمله امورى که تعجبم را از این جهت زیاد کرده این است که برادرانى از ما و از آن جمله فرزندان یکى از علماى بزرگ و مشهور در مصر و هم چنین طالبان علمى که مدتى طولانى با ما در حلقه هاى علم مجالست داشته اند، و نیز برخى از برادرانى که ما حسن ظنّ به آن ها داشتیم، این راه و روش را دنبال کرده اند، و این راه جدید همان "تشیع" است. و به طبیعت حال، من از اولین لحظه درک کردم که این برادران را همانند دیگر افراد در عالم اسلام، پرتوهاى نورانیت انقلاب اسلام مبهوت کرده است).
شیخ محمّد مغراوى از دیگر نویسندگان مشهور وهّابى مى گوید: «بعد انتشار المذهب الإثنى عشرى فی مشرق العالم الإسلامى، فخفت على الشباب فی بلاد المغرب... »(3) بعد از انتشار مذهب دوازده امامى در شرق عالم اسلامى، بر جوانان در کشورهاى مغرب ترسیدم....».
دکتر ناصر بن عبدالله بن على قفارى استاد دانشگاه هاى مدینه مى نویسد: «و قد تشیّع بسبب الجهود الّتی یبذلها شیوخ الإثنى عشریّة من شباب المسلمین، و من یطالع کتاب "عنوان المجد فی تاریخ البصرة و نجد" یَهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیّعت»(4)؛ ( و به طور جزم به سبب کوشش هایى که بزرگان دوازده امامى انجام داده اند عدّه اى از جوانان مسلمان، شیعه شده اند. و هر کسى کتاب "عنوان المجد فی تاریخ البصرة و نجد" را مطالعه کند، این امر او را به وحشت مى اندازد که برخى از قبایل، تماماً شیعه شده اند).
جالب تر از این ها، سخن شیخ مجدى محمّد على محمّد نویسنده بزرگ وهّابى است که مى گوید: « جآءنی شابّ من أهل السنّة حیران، و سبب حیرته أنّه قد امتدت إلیه أیدی الشیعة ... حتّى ظنّ المسکین أنّهم ملائکة الرحمة و فرسان الحقّ»(5)؛ (یکى از جوان هاى اهل سنّت با حالت حیرت نزد من آمد. انگیزه حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست یک شیعه به وى رسیده است و این جوان سنّى تصوّر کرده که شیعیان، ملائکه رحمت و شیر بیشه حق مى باشند).(6)

پی نوشت:

(1). المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهّابیّین، ص 178.

(2). مقدّمه کتاب الشیعة الإمامیّة فی میزان الإسلام، ص 5.

(3). مقدّمة کتاب من سبَّ الصحابة و معاویة فاُمّه هاویّة، ص 4.

(4). مقدمة اُصول مذهب الشیعة الإمامیّة الاثنى عشریّة، ج 1، ص 9.

(5). انتصار الحق، ص 11و 14.

(6). گردآوری از کتاب:سلفی گری و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، ص 199.